ياد تو

سحر به ياد تو از خواب ناز برخيزم

  

به اين اميد که ببينم جمال تو سحری 

نشد ز يار سفر کرده‌ام مرا خبری

 

نيامد از سر کويش نشانی و اثری

نسيم صبح بگويش اگر كنی گذري

  بگو به دوست كه ما را ز خاطرت نبري

/ 7 نظر / 23 بازدید
جواد بورقانی

سلام عزيز همدل! دل و جون به قربون اون دلی که به عشق اون می‌تپه. // اين متن پايينی خيلی طولانيه. شما گفتيد شدت محبت رو عشق می‌گن. اما شيخ رجبعلی خياط می‌گه عشق مرحله‌ی اول و مرحله‌ی بعد محبته. // البته بقيه رو بعدا ان‌شاءاله می‌خونم و استفاده می‌کنم. دستتون درد نکنه // موفق باشی و در پناه گل نرگس!

ساغر

ا بابا حاج رسول رستگاری منم. دزدی تو روز تاريک؟

ساغر

باشه حالا که شير تو شيره منم خدا.

آلا

آخی ............. جریان سگه.......... گاه گاهی کوی لیلی میرود .

اسحاق

وبلاگ خیلی خوبی دارید. امیدوارم همچنان به نوشتن ادامه بدید.

ی پ

سلام. شما قصد ندارين وبلاگتون رو به روز کنين؟ اين وبلاگ حدود ۳ ساله که به روز نشده!

حميد

و خدا تنها بود . هر کسی گمشده ای دارد . و خدا گمشده ای داشت ... و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت . درونش از آنها سرشار بود . و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟ و خدا بود و عدم . جز خدا هیچ نبود . در نبودن ، نتوانستن بود . با نبودن نتوان بودن