سالک مجذوب و مجذوب سالک

برای پی بردن به راز سلوکی مردان خدا و دستیابی به سری که شاکله عرفانی آنان را به تصویر می‌کشد آشنایی با زندگینامه پر فراز و نشیبی که داشته‌اند و نیز مشی ویژه‌ای که برای وصول به مقامات رفیع معنوی در پیش گرفته‌اند لازم و ضروری است.

اگرچه در سلوک الی الله با شیوه‌های متفاوتی روبه رو هستیم که

: الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق ولی در یک نگرش کلی می‌توان سالکان کوی حضرت دوست را به دو عمده و گروه مشخص تقسیم کرد:

1)  

مجذوبان سالک.

2)

سالکان مجذوب که خود به دو دسته‌اند: سالکان مجذوبی که روش خانقاهی دارند، و سالکان مجذوبی که مشی سلوکی آنان کاملا بر مبانی اخلاق اسلامی استوار است.

مجذوبان سالک به سالکانی گفته می‌شود که پیر و مربی ظاهری ندارند و در اثر مددهای باطنی و عنایت‌های غیبی تربیت پیدا می‌کنند و دارای نفوس پاک و رحمانی می‌شوند و تعداد این گروه از سالکان در هر منطقه جغرافیایی و مقطع زمانی شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند و هر کدام از آنان در منطقه‌ای از کره زمین زیر نظر ولی زمان انجام وظیفه می‌نمایند و پس از درگذشت هر یک سالک دیگری جایگزین وی می‌گردد

. این نحوه سلوک را (سلوک اویسی) می‌نامند و شاید راز وجه تسمیه آن در سلوک پر رمز و راز اویس قرنی نهفته باشد زیرا اویس با این که در زمان رسول گرامی اسلام (ص) زندگی می‌کرد و از اصحاب سر امیر مومنان علی(ع) به شمار می‌رفت ولی ظاهراً ارتباط فیزیکی با این دو کانون نورانی نداشت و در شهر یمن با مادر پیر خود روزگار می‌گذرانید و خود را روز و شب وقف خدمت مادر سال خورده کرده بود با این همه اشراقات باطنی او از سیر نوری در آفاق این دو خورشید همیشه نورانی حد و حصری نداشت ولی پس از در‌گذشت مادرش به خدمت امیرمومنان شتافت و به حمایت بی چون و چرا از آن حضرت همت گماشت تا در یکی از جنگها به شرف شهادت نایل آمد و اگر بخواهیم مصداق کاملی در میان سالکان برای این بیت شعر پیدا کنیم:

گرچه دوریم ولی با تو سخن می‌گوییم

 بعد منزل نبود در سفر روحانی

بایستی بیشتر به سراغ مجذوبان سالکی رفت که همانند اویس ظاهرا پیرو مرشدی ندارند و در گوشه‌ای از این کره خاکی بدون آن که کسی آنان را بشناسد به مسیر سلوکی خود ادامه می‌دهند و باطنا با برقراری ارتباطی تنگاتنگ با حضرات معصومین

(ع) چراغ فروزانی را فرا راه خود روشن می‌کنند که هرگز خاموشی ندارد.

معروف است که اویس قرنی برای مشاهده جمال ملکوتی رسول خدا(ص) کارش به بیتابی کشید و از مادر پیر خود اجازه گرفت تا با سفر کوتاه آفاقی او موافقت کند و مادر سالخورده او نیز به شرط آن که عمر سفر او از چند روز تجاوز نکند به وی اجازه دادکه قدم در راه دیدار یار بگذارد اویس بر شتر خود سوار شد و با اشتیاقی توصیف ناپذیر عازم مدینه گردید ولی وقتی که در مسجد مدینه جای خالی رسول خدا(ص) را مشاهده کرد دریافت که حتی در این سفر نیز توفیق زیارت آن جناب را پیدا نخواهد کرد چرا که اگر در انتظار آمدن رسول خدا(ص) بنشیند نمی‌تواند به وعده‌ای که دل مادر سالخورده خود را به آن خوش کرده بود عمل کند و به موقع به شهر و دیار خود برسد لذا این حرمان را به جان خرید و برای رعایت حرمت وعده‌ای که داده بود و نیز برای پرهیز از دلتنگی‌های مادر پیر خود پای در رکاب کرد و عازم یمن شد پس از رفتن اویس حضرت رسول اکرم(ص) که برای انجام کاری به خارج از شهر مدینه رفته بودند به مدینه باز گشتند و همین که در مسجد حضور یافتند فرمودند: بوی برادرم اویس را می‌شنوم و اصحاب عرضه داشتند که اویس به اشتیاق دیدار شما آمده بود ولی نتوانست در انتظار دیدار بنشیند و به ناچار به شهر خود بازگشت از این روی در ادبیات عرفانی ما بر این دقیقه کلامی پای می‌فشارند که در سفرهای روحانی دوری راه وجود ندارد و ارتباطات روحی و معنوی برای مردان راه کار دشواری نیست.

این خداوند کریم است که از میان هزاران سالک دست مجذوبان سالک را می‌گیرد و در حلقه تربیت ولی زمان‌شان می‌نشاند. سیر مجذوبان سالک در مسیر سلوکی خود به سرعت برق است مسیری را که دیگر سالکان در مدت زمانی چندین ساله طی می‌کنند اینان در فرصت کوتاهی از آن مراحل سلوکی دست افشان و پای کوبان عبور می‌کنند بی آنکه گردی بر دامن آنان بنشیند:

بعد از ین نور به آفاق دهیم از دل خویش

که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

همان گونه که سیر سالکان برق‌آسا است و به عقابی می‌مانند که با چشم تیز بین و بال‌های گسترده در فراز ابرها حرکت می‌کنند و مشی لاک‌پشتی ما را می‌نگرند و می‌روند بی‌آنکه نازی به ما بفروشند سقوط آنان نیز همانند سیر سلوکی آنان برق‌آسا و هول انگیز است

. اگر آدمی از یک ارتفاع بسیار کوتاهی به طرف زمین سقوط کند آسیب چندانی نمی‌بیند و می‌تواند پس از لحظاتی درنگ به راه خود ادامه دهد ولی اگر این سقوط از یک ارتفاع چند هزار متری باشد روشن است که بر سر آدمی چه می‌آید و از او چه می‌ماند!

1/2):

سالکان مجذوب خانقاهی به رهروانی گفته می‌شود که مربی ظاهری دارند و در حلقه ارادت و تربیت مردان راه رفته و راه آشنا در می‌آیند و به تدریج منازل سلوکی را یکی پس از دیگری ولی با تأنی و آهستگی طی می‌کنند اینان معمولا رفته رفته با خودسازی و ریاضات شرعی که برای آنان در نظر گرفته می‌شود با گفتن «ذکر» کار خود را شروع می‌کنند و زیر نظر مربیان راه آشنا خلوت خود را به نور «ذکر» منور می‌دارند و هنگامی که «ذکر» فاصلۀ «لب» تا «قلب سالک» را طی کرد و در باطن او به تجلی نشست به مقام شهود در مدار «ذکر» نایل می‌آید و شگفتی‌های مستور در اذکار خداوند را آشکارا می‌بیند و در اینجا است که دستور سلوکی سالک توسط مربی او عوض می‌شود تا به رؤیت جلوه‌های دیگری از اسماء و صفات الهی نایل آید و سرانجام از «وادی ذکر» به « اقلیم فکر» روی می‌آورد و به سیر خود ادامه می‌دهد و این امر در مورد سالکان مجذوبی که شیوه اخلاقی دارند بیشتر صدق می‌کند.

متأسفانه در پیشینه سلوکی ما کم نبوده‌اند مدعیانی که تعدادی از همین

«سالکان مجذوب» را در حلقه ارادت خود در آورده‌اند. این دجالان که زشتی و پلشتی آنان برای این صافی دلان مستور بوده است با ادعای «مهدویت نوعی» و اینکه قطب زمانه خود و «مهدی» دوران خویش‌اند! مسیر سلوکی آنان را از صراط مستقیم هدایت به سنگلاخ ضلالت تغییر جهت داده‌اند و در بیه سرگردانی رهایشان ساخته‌اند و در زمانه ما نیز از این قماش افراد ناصالح و مدعی به وفور یافت می‌شود و کار تمیز آنان را باید به رهروان دل آگاهی سپرد که بر دقیقه‌های سلوکی و نکته‌های عرفانی اشراف کامل دارند و «مردان راه» را از «غولان راه» تشخیص می‌دهند و در کمند فریب این دجالان متمهدی و داعیه داران «مهدویت» گرفتار نمی‌آیند و از این روی عارفان راه شناس همیشه بر این نکته پای فشرده‌اند که نباید دستوراتی که مربیان برای رهروان راه معرفت در نظر می‌گیرند و شیوه سلوکی آنان را مشخص می‌سازند کمترین تضادی با دستورات شرع مقدس اسلام داشته باشد چرا که «طریقت» عمل کردن به آداب «شریعت» است و «حقیقت» نتیجه‌ای است که سالک از عمل کردن به دستورات شرع می‌گیرد و این سه اصل یعنی: «شریعت» «طریقت» و «حقیقت» سه ضلع یک مثلث سلوکی را می‌سازند که در صورت جدائی از شاکله واقعی خود فاصله می‌گیرند و هیچ یک بدون دو اصل دیگر نمی‌تواند به این مهم دست یابد.

این که گفته می‌شود

: ما «شریعت» را پشت سر نهاده‌ایم و در وادی «طریقت» ره می‌سپاریم! یک مفلطه آشکار بیش نیست زیرا همان گونه که گفتیم «طریقت» عمل کردن به آداب «شریعت» است و با پشت سر انداختن «شریعت» نمی‌توان در وادی «طریقت» قدم نهاد و این درست به آن می‌ماند که کسی مدعی شود که از وادی «شریعت» به «حقیقت» رسیده است بی‌آنکه در وادی «طریقت» قدم بگذارد!

لسان الغیب حافظ شیرازی در زمره مجذوبان سالکی است که حضور مدعیان سیر و سلوک را در زمانه خود بر نمی تابد و به

«سالکان مجذوب» هشدار می‌دهد که دست بر دامان کسی زنند که از مردان باشند!

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

-------------------------------------------

نقد صوفی نه همین صافی بی غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

-------------------------------------------

کجاست صوفی دجال کیش ملحد شکل؟

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

-------------------------------------------

صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می‌خورد

پار دمش دراز باد این حیوان خوش علف

-------------------------------------------

خدا را کم نشین با خرقه پوشان

رخ از رندان بی‌سامان مپوشان

درین خرقه بسی آلودگی هست

خوشا وقت قبای می‌فروشان

تو نازک طبعی و طاقت نیاری

گرانی‌های مشتی دلق پوشان

درین صوفی و شان دردی ندیدم

که صافی باد عیش درد نوشان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر کسی که کله کج نهاد و تند نشست

کلاهداری و آیین سروری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم

ملاحظه می‌کنید هنگامی که حافظ می‌خواهد

«نشانه اهل خدا» را به دست دهد از «عاشقی» نام می‌برد همان بارقه خدایی که «مجذوبان سالک» در کمندش گرفتار آمده‌اند ولی «مشایخ طریقت» از آن نصیبی ندارند.

فرق عمده

«مجذوبان سالک» و «سالکان مجذوب» در این است که اینان پس از صدور «حواله‌های غیبی» مأموریت دارند آنها را به صاحبان شان ابلاغ کنند و به تشخیص خود هرگز کاری انجام نمی‌دهند و کلمه «من» بر زبان آنان نمی‌نشیند و کشف و کرامات عدیده خود را ناشی از عنایت حضرت باری و الطاف کریمانه حضرات معصومین می‌دانند و در صورت مشکل گشایی از کار بندگان خدا آن را نه به خود که به تفاوت مورد به یکی از امامان معصوم(ع) نسبت می‌دهند در حالی که سالکان مجذوب «مشی حواله‌ای» ندارند و آنان بر اساس معیارهای سلوکی خود عمل می کنند و لذا جاذبه رفتاری «سالکان مجذوب» با «مجذوبان سالک» قابل قیاس نیست. دومین فرق عمده‌ای که در میانه این دو گروه سلوکی وجود دارد این است که «مجذوبان سالک» همانند نسیم می‌آیند و به سان نسیم نیز رخت بر می‌چینند و می‌روند و دسترسی به آنان از طرق عادی و مرسوم امکان‌پذیر نیست. در حالی که «سالکان مجذوب» در محل معینی زندگی می‌کنند و به دستگیری از طالبان می‌پردازند و ملاقات با آنان تابع تشریفات صوری و ظاهری است:

بس که سبک می‌گذرم چون نسیم

نیست به گیتی اثر پای من

/ 12 نظر / 184 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج محسن

جذب او می کشد ما را ولی بی اختیار !!! خواب یا هشیار هستم من نفهمم که چیست!!!

سجاد

ابلحان تعظیم مسجد می کنند در جفای اهل دل جد می کنند مسجدی..... هو121

محمد

پاک تری و بکرترین لحظه هستی, لحظه شکافت حقیقت توسط یک انسان است که هیچ معیار و نسخه از پیش تعیین شده ای براش وجود نداره. پس این قدر راحت نباید در مورد اون نظر داد !!!

بنده خدا

ممنونم. عالی بود.حضرت الله همه ما را حفظ کند.ان شا الله

بنده خدا

راستی چرا دیگه ننوشتی؟

حامد

باسلام نقدی دارم به مقالتون که اگه ناراحت نشید وجسارت نباشه میخوام خیلی عریان وبی پرده ومختصرخدمتتان عرض کنم. بر خلاف فرمایش شما طریقت وحقیقت ملاک هستند ولی شریعت ملاک نیست. با این دلیل ساده که اگه قراره بگیم ملاک شریعت و ...است.دیگرچه نیازی به پیر ومرشد ومراد و مربی و...است که شما انهارا دودسته سالکان مجذوب و مجذوبان سالک تقسیم کرده اید؟فقط لازم است فقها اداب شریعت را بگویند وبس.بقیه مسائل را همه میدانند.قران که هست به لسان عربی مبین و لذا در این صورت همه عارفان و مدعیان بدون استثنا دروغگو بوده اند. بعد تازه یه نکته را فراموش کرده اید گویی: عرفایی که اکنون شما انها را سالکان راه و مردان ره و ...میدانید در زمانه خودشان چه بی مهری از اهل ظاهر دیده اند.اهل ظاهر یعنی همین فقیه وزاهد وصوفی خرقه پوش واهل فلسفه وکلام وعلمای اخلاق.تازه بعد از قرنها وبعد از دوران خودشون مشهور شدند و به این عناوین شناخته شدند.همین فتاوایی که شما در این مقاله صادر فرمودید نشان میدهند که شما اگه در زمان مولوی و حافظ و عطار وخیام بودید بی گمان از مخالفین وتکفیرکنندگان انها بودید.

حامد

لذا به نظر بنده ملاکهای شما در این مقاله برای تشخیص صدیق از کذاب راهگشا نیستند.بلکه گمراه کننده هم هستند.باید دنبال ملاکهای دقیقتر وعام تری بود که تمام مسائل تاریخی و نظری و کلامی را در بر بگیرند و به نظر من مثلا با ملاکهایی که شما اوردید کسی مثل مولانا یا غزالی یا حافظ یا عطار ودیگر عرفا همه از دروغگویان وفریب خوردگان هستند.چون این بزرگان همه ظاهرا اهل مذهب سنت بوده اند.الا حافظ که بر سراو اختلاف نظری هست.در عین حال از یاد نبریم که به قول مولانا ملت عاشق زملتها جداست عاشقان را ملت ومذهب خداست

حاج محسن

به اميد رستگاري به دلم چو وعده دادم تو مخواه وعده ما، نه به جز سراب باشد ............... حاجي كجايي؟؟؟؟؟!!!!

AMorPhis

با سلام چرا منبع این نوشته مشخص نشده؟ این متن از کتاب در محضر لاهوتیان گرفته شده که برگرفته از حضرت حاج آقا مجتهدی

AMorPhis

تا وقتی که شریعت نباشه،طریقت و حقیقت معنایی نداره...